حدیث انتظار

السَّلامُ عَلَیکَ یا خَلیفَةَ الرَّحمنِ ...
به تماشای تو ای باغ بهار آمده است
آسمان ها همه بر گَشت و گُذار آمده است
شوق دیدار تو را بلبل شیدا دارد
گل زیبا به تمنای نگار آمده است
حسرت وصل تو عمری است به دل ها مانده
دیده این بار به امید قرار آمده است
آن چه در سینه ی ما می تپد و پَر گیرد
مرغ جان است کنون از پی یار آمده است
آهوان سر به کف آیند به قربانگاهت
همه گویند خوشا وقت شکار آمده است
آن که جان می دهد از هجر تو ای مهر نهان
خسته جانی است که با حال نزار آمده است
محمد مبشری

امشب ازبرج شرف تابان مهی سرمیزند
کز فروغش طعنه بر مهر منور میزند
ماه ما چون جلوه گرشد.ماه گردون تا به صبح
ازپی دیدار رویش حلقه بر در میزند
کیست این مه کزشرف هرصبح خورشید فلک
ازپی اجرای امرش سر ز خاور میزند
کیست این دلبرکه دلها را نموده بیقرار
مرغ دلها در هوایش روز و شب پرمیزند
کیست این دردانه کز لبخند شادی آفرین
مهرشادی بردل و جان مکدر میزند
جان به لب آمد دگرنام ورا افشا کنم
کاختفای نام او برقلب نشتر میزند
مهدی موعودهمنام نبی کامشب زلطف
همچو خورشیدی زبیت عسگری سرمیزند
هست میلاد امام انس و جام کزافتخار
کاین چنین گیتی زر وزیور به پیکرمیزند
چون بودمیلاد مسعودامام عصرما
هرکه رابینی به شادی کف به کف برمیزند
آمدآن مولا که چون جدنکونامش علی
یک تنه خودرا به دریاهای لشکرمیزند
شامگاهان ناله ها داردبه محراب دعا
روزها تیغ ازپی حق همچو حیدر میزند
آمدآن سرورکه چون جدش حسین بن علی
تیغ در راه بقای دین داور میزند
همچوابراهیم ویران میکند بتخانه ها
تیشه برفرق بت و بتخواه و بتگر میزند
آمدآن مولا که بادست عدالتخواه خویش
آتش اندر خرمن ظلم ستمگر میزند
"سرویا"بشنید هرکس شعر امروز تو را
شادمان گشته زشادی کف به کف برمیزند
منبع: آیه های انتظار

دست تو باز مىكند، پنجره هاى بسته را
هم تو سلام مىكنى، رهگذران خسته را
دوباره پاك كردم و به روى رف گذاشتم
آینه قدیمى غبار غم نشسته را
پنجره بى قرار تو، كوچه در انتظار تو
تا كه كند نثار تو، لاله دسته دسته را
شب به سحر رسانده ام، دیده به ره نشانده ام
گوش به زنگ مانده ام، جمعه عهد بسته را
این دل صاف، كم كمك شده ست سطحى از ترك
آه! شكسته تر مخواه آینه شكسته را
منبع:آیه های انتظار

جهت دریافت کارت تولد روی نام خود کلیک کنید
شیرالله صافی محمد دهستانی عرشیا سید جلیلی
مهران نوری محمد سجاد محمودی حامد محمودی امیرمحمد جوکار

با توام ای دشت بیپایان سوار ما چه شد
یکه تاز جادههای انتظار ما چه شد
آشنای «لا فتی الا علی» اینجا کجاست؟
صاحب «لا سیف الا ذوالفقار» ما چه شد؟
چارده قرن است، چل منزل عطش پیمودهایم
التیام زخمهای بیشمار ما چه شد؟
چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
روشنای دیدهی امّیدوار ما چه شد؟
ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
باز ای موعود! بیتو جمعهای دیگر گذشت
کُشت مارا بیقراری! پس قرار ما چه شد؟
مینشینم تا ظهور سرخ مردی سبزپوش
آن زمان دیگر نمیپرسم بهار ما چه شد؟
مهدی جهاندار