شعر انتظار

با نام نور و رایحه یا حضرت بهار
فرزند صبح، صادره ازعشق بی شمار
اما غرض، نه اینکه شکایت کنیم، نه!
جمعی علاقه مند بهاریم و بی قرار
عاشق،اسیر،... مخلص گفتار؛ در بدر!
آقا چه سخت می گذرد چرخ روزگار!
این چندمین روایت بغض است؟ بگذریم
باران عشق، یک نمه، اما فقط ببار!
ما کور، کر،... لیاقت ما را به رخ نکش
از رویتان نه ما، که جهان شرم و خاکسار...
خوب است، خوب من! که کمی مهربان شوید
با شب نشستگان پریشان در حصار
از شش جهت به پنجره بن بست می وزد
ما پیله های حبس، شمایید آشکار!
خورشید حاضر است ولی جرأت نگاه
نشکفته بسکه بست نشستیم در غبار
از ما به تکسوار!... بكوشید؟ این طرف
افتاده دیگر از نفس انسان بی مدار
دنیا به سمت بمب تهی ها رها شده
فردا، زمان هیچ! و یک،دو،سه- انفجار!
ما بد، شما که آخر رودید بشکنید
این سد پلکهای شب خالی از سوار
دیگر سکوت و آنچه شما حکم می کنید
یک قطره حقیر از این نسل بی قرار
منبع:آیه های انتظار
اینجانب به عنـــــــــوان معاون پــــرورشی